نزدیک که می شوم به شب شهد نوشی ساقی کوثر از جام شهادت
بیشتر به یاد مختار می افتم.....
آرزوست دیگر...دل است... میخواهد...هرچند لیاقت نباشد....
حسادت می کنم به آن لحظه که پرسیدند مختار خود را به کجا می کشاند؟
گفت: گمان می برم میخواهد در محراب علی جان دهد.....
حـــــــــــــــــــــــــــــــــــــیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر

«امروز روز عید است.»
17 رمضان پیروزی رسول الله در جنگ بدر با شعار یا منصور أمـِـت
در روز جمعه در سال دوم هجرت جنگ بدر کبرى به وقوع پیوست. 19 این ماه هم ذکر شده است.تعداد مسلمانان 313 نفر و تعداد شهداى آنان 9 تا 14 نفر، و تعداد کفار 950 نفر بود. مقتولین کفار 70 نفر بودند و 70 نفر را هم مسلمانان اسیر گرفتند. نصف یا بیشتر از نصف کشته هاى کفار به دست امیرالمؤمنین علیه السلام به قتل رسیدند و در کشتن نصف دیگر هم آن حضرت علیه السلام شریک بودند.
در این جنگ ابوجهل نیز کشته شد. ابوجهل هشام بن مغیره مخزومى از دشمنان سرسخت پیامبر صلى الله علیه و آله بود. او با اینکه نامش هشام بود ولى از فرط بدجنسى و زشت سیرتى به اَبى جهل مکنى شد. ابوجهل کسى بود که در مکه آزار و اذیت بسیار به رسول اکرم صلى الله علیه و آله نمود. بچه دان شتر بر سر مبارک حضرت ریخت. خاکستر و خاک بر سر مبارک حضرت ریخت. سنگ به دندان مبارکش زد، نسبت کذب و جنون به آن حضرت داد. مادر عمار یاسر، جناب سمیه را بعد از شکنجه بسیار با نیزه اى که به ران او زد شهید کرد.
در جنگ بدر دو برادر انصارى (معاذ و معوذ) به خاطر سابقه اى که از او در اذیت پیامبر صلى الله علیه و آله شنیده بودند تصمیم به کشتن او گرفتند. به هر صورت او را ضربه هایى زدند و یکى از دو برادر دستش قطع شد و به پوست آویزان گردید، ولى چون دید دستش مزاحم جنگ با ابوجهل و هواداران اوست، زیر پایش گذاشت و دفعتا آن را از بدنش جدا کرد، و سپس ابوجهل را نقش زمین کردند.
بعد از جنگ، پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «کسى خبر از ابوجهل بیاورد». عبداللّه بن مسعود رفت و پا روى سینه او گذاشت. ابوجهل به هوش آمد و گفت: بر جاى بلندى پاى گذاشته اى، کاش قاتل من دهقان نبود (که کنایه اى به انصار بود). عبداللّه بن مسعود سر او را از بدن جدا کرد و نزد پیامبر صلى الله علیه و آله آورد و جلوى پاى آن حضرت انداخت. پیامبر صلى الله علیه و آله شکر الهى بجا آورد. خداوند نصرت خود را بر پیامبر صلى الله علیه و آله نازل نمود، و آن حضرت فرمود: امروز روز عید است و باید شکر خدا را بر نعمتى که به اهل ایمان عطا فرموده به جاى آورد.

17رمضان
وفات پسر برادر ابولؤلؤ رحمه الله
در این روز ابوزناد عبد اللّه بن ذکوان پسر برادر ابولؤلؤ رحمه الله به مرگ ناگهانى در مدینه در سال 130 یا 131 ه درگذشت.ابوزناد از اصحاب امام زین العابدین علیه السلام بود. او عالم اهل مدینه به حساب، فرائض، نحو، شعر، حدیث و فقه بود. ذهبى مى گوید: عبد اللّه بن ذکوان، ابوعبدالرحمان، ابوزناد، از بزرگان و اهل مدینه بود. او پسر برادر ابولؤلؤ و مورد وثوق است که مالک و لیث و سفیان ثورى و سفیان بن عیینه از او روایت کرده اند.
اشاره اى به احوال ابولؤلؤ رحمه الله
اسم او فیروز و چون دخترى به نام لؤلؤة داشت مکنى شد به ابولؤلؤة (ابولؤلؤ)، و از القاب ایشان شجاع الدین و بابا شجاع الدین است. اصلش ایرانى و در نهاوند به دنیا آمده است.
مذهب آن بزرگوار
صاحب ریاض العلماء مى فرماید: معروف آن است که ابولؤلؤ از برگزیدگان شیعیان امیرالمؤمنین على بن ابى طالب علیهما السلام بوده است. مغیرة بن شعبة چون از زمان حیات رسول خدا صلى الله علیه و آله عداوت و بغض و کینه خاصى به على بن ابى طالب علیهما السلام داشت، بر ابولؤلؤ سخت مى گرفت و میزان مالیات او را سنگین و سنگین تر مى کرد؛ به حدى که یک روز به ابولؤلؤ گفت: اگر به خانه على بن ابى طالب رفت و آمد نکنى و دست از محبت او بردارى مالیات را از تو برمى دارم و آن را مى بخشم؛ اما ابولؤلؤ قبول نکرد.
قتل هرمزان، جفینه، دختر و پسر و همسر ابولؤلؤ
هنگامى که عمر در بستر مرگ بود عبید اللّه بن عمر با رهنمود و همکارى خواهرش حفصه، دختر و همسر و پسر ابولؤلؤ را که مسلمان بودند کشت، جفینه که ایرانى بود و هرمزان که دوست ابولؤلؤ و پسر یزدجرد سوم و برادر حضرت شهربانو همسر امام حسین علیه السلام بود را به همراه چند نفر دیگر از فارسى زبانان مدینه به قتل رساند و بعد از کشتن جناب هرمزان بدن او را قطعه قطعه کرد. او مى گفت: «به هر عجمى که دست پیدا کنم خواهم کشت».
هنگامى که هرمزان اسیر شد به مدینه آمد، و عمر اسلام را بر او عرضه کرد. او قبول نکرد و در همان مجلس هنگامى که عظمت و جلالت امیرالمؤمنین علیه السلام را دید به دست آن حضرت اسلام آورد و از مخلصین اصحاب حضرت شد و اکثر اوقاتش در مسجد مشغول نماز بود.
امیرالمؤمنین علیه السلام هنگامى که از کار عبید اللّه با خبر شد که دختر و پسر و همسر ابولؤلؤ و هرمزان و جفینه را کشته است، فرمود: «این فاسق جرم بزرگى مرتکب شده و مسلمانى را بدون گناه کشته است». سپس به پسر عمر فرمود: «اگر روزى بر تو دست پیدا کنم به خاطر قتل هرمزان تو را خواهم کشت».
درخواست امیرالمؤمنین علیه السلام و عده اى از اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آلهبراى قصاص عبیداللّه بن عمر به ارتکاب این جرائم در حق چند مسلمان، دلیل بر اسلام ابولؤلؤ است، و تا عمر مرد و عثمان بعد از سه روز خلیفه شد، عبید اللّه بن عمر در زندان بود که عثمان او را بخشید و آزاد کرد.
ابولؤلؤ رحمه الله در مدینه
اکثر مورخین متفقند که روز ضربت خوردن عمر، ابولؤلؤ در صف اول نماز جماعت در مسجد بوده است، و اگر او مسلمان نبوده داخل مسجد چه مى کرده است؟!
تناقض گویى عده اى دلالت بر کذب کلامشان دارد. عده اى گفته اند: هنگامى که ضربه به عمر زد در حال فرار به خود ضربه اى زد و مرد. عده اى گفته اند: عبید اللّه بن عمر او را کشته است. بعضى گفته اند: مردى از بنى تمیم او را کشته است. بعضى گفته اند: عبد اللّه بن عوف سر از بدنش جدا کرد. عده اى گفته اند: معلوم نشد به کجا رفت و هر چه سربازان دنبال او گشتند او را پیدا نکردند.
به هر صورت اگر کشته شد، یا خودش را کشت با جسدش چه کردند و کجا دفن شد؟ هیچ کس ذکر نکرده است.
اما شیعه معتقد است که ابولؤلؤ با معجزه و عنایت امیرالمؤمنین علیه السلام به کاشان آمد و تا زنده بود مردم به او احترام خاصى مى گذاشتند و کسانى که او را بعد از مدتى دیدند و شناختند نتوانستند ثابت کنند که چگونه ابولؤلؤ آن روز در مدینه بوده و همان روز یا شب یا فردایش در کاشان بوده است!!
قبر شریف آن بزرگوار در کاشان
قبر ابولؤلؤ در شهر کاشان است. در سال هاى اخیر عده اى از محبین اهل بیت علیهم السلام در تزیین و توسیع صحن و مرقد آن بزرگوار زحمت زیادى کشیدند و امکاناتى جهت رفاه حال زوار فراهم کردند. در ماه ربیع الاول سال 1427 ه ضریح هشت ضلعى زیبا و نفیسى شبیه ضریح جناب هانى بن عروة رحمه الله به همت دوستان اهل بیت علیهم السلام بر قبر ایشان نصب شد. تاریخ بناى گنبد و رواق به بیش از 720 سال قبل بر مى گردد.
برگرفته از کتاب تقویم شیعه

بر آستان جانان گر سر توان نهادن....گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد
شب 17رمضان بود که حسن مثله جمکرانی را از خواب بیدار کردند.... برخیز که مولایت صاحب الزمان تو را می خواند....برخواست...یار را دید که بر زمین جمکران تختی زده و نشسته است...اینجا مسجد است... بگو مردم به این مکان رغبت کنند و دو رکعت نماز تحیت مسجد و دو رکعت نماز امام زمان بخوانند که هرکس این دو را بخواند گویی در کعبه نماز خوانده است....
شبی هم ما را بیدار کن و دنبال ما بفرست...
مسجد شاید نتوانیم بسازیم....دل خرابمان را که می توانیم برایت بسازیم......

می گویند ضریب هوشی این مرد 210 بوده است.....
راحت از کنار سخنش نباید گذشت................
البته من به شخصه به این سخن رسیده بودم
فلذا هنوز چون عقابی تنها پرواز می کنم...............
