والعادیات

سوگند به نفسهای اسب مجاهدان

والعادیات

سوگند به نفسهای اسب مجاهدان

قرآن کتاب جهاد نه تروریسم!

حساب کاربری "امت اسلامی" این سخن را دوباره توئیت کرده است!

سخنی از خانم جنیفر ویلیامز

وی در صفحه ی توئیتر خود چنین صادقانه سخن گفته است! 

کاش آیت الله های ما هم اینقدر صداقت داشته باشند؛

« متأسفم! من قرآن را خواندم تا در مورد عقاید تروریستی بیاموزم اما (مطالعه ام) نظرم را کاملاً در مورد آنچه پیرامون اسلام گفته بودم تغییر داد. معذرت از مسلمانان»!!!

کاش این مردم دنیا از مکتب اهل بیت؛ آنگونه که هست نه اینگونه که ما می گوییم، باخبر شوند تا اسلام واقعی را بشناسند و به حیات پویای دین خدا پی ببرند!

شهید عید قربان! شهید بابایی!

بچه محل است دیگر...افتخار بچه های جنوب شهری قزوین....
عید قربان ها که می شود یاد قربانی روزهای آخر جهاد می افتم
هرچند فرمانده ی عملیات نیروی هوایی بود و می توانست کنار چمران و رجایی و بهشتی بیارامد
اما شد زینت مزار بسیجیان شهرستان زادگاهش که از متن پابرهنگان آمده بودند و اسم و رسمی نداشتند
مردم قزوین به او بیش از رجایی می بالند!
خدایا قربانی های 14قرن بعدِ لشگر حسین را بپذیر و ما را به آنان ملحق فرما!
شادی روح پاکش صلوات! 

 

تدبیر ما یا تدبیر خدا

شاید خواندن این فقره ی دعای عرفه ی مولایمان اباعبدالله الحسین علیه السلام

برای داعیه داران تدبیر مفید باشد

البته اگر نظر و معرفت شناسی سید الشهدا را ملاک بدانند و برای بشر مسیری قابل اجرا بپندارند.

«الهی أغننی بتدبیرک لی عن تدبیری»!

خدایا با تدبیر کردن من توسط خودت، مرا از تدبیر کردنهای خودم بی نیاز فرما!

حال باید دید چگونه می توان بنده ای شد که خدا او را تدبیر کند بجای اینکه به تدبیرهای مجازی بشری مغرور شود!

شاید اولین گام این باشد که این بشر داعیه دار تدبیر نباید باشد! 

 

البته باید مردمی که خدا را می خواهند بدانند شعار تدبیر از جانب یک بشر حرفی توخالی است و باید از خدا درخواست کرد تا با تدبیر خویش جای تدبیرگری های مارا پر کند و گرنه همینی می شویم که می بینیم!


به عشق علی قطعه قطعه شدن آرزو دارم!

اصبغ نباته میگوید: در مسجد کوفه و در محضر امیرمؤمنان علی«علیه السلام» بودم که غلام سیاهی را به اتهام سرقت به محضر آنحضرت آوردند.

بعد از سه بار اقرار وی به دزدی و اثبات آن در نزد امیرالمومنین «علیه السلام»، امام دستور دادند تا دست راست او را قطع کنند.

آن غلام با دست چپ، دست بریده خویش را در حالی که خون از آن میریخت، برداشته و از محضر امام بیرون رفت، در این موقع یکی از خوارج و دشمنان حضرت به نام ابن کوا خواست از فرصت استفاده کند و آن غلام را که از دوستداران اهلبیت«علیهم السلام» بود به بدگویی بر علیه حضرت امیر «علیه السلام» تحریک نماید...

لذا به او گفت: ای غلام دست تو را چه کسی قطع کرد؟!

او در جواب ابن کوا چنین گفت: قطع یمینی امام التقی، و ابن عم المصطفی شقیق النبی المجتبی، لیث الثری، غیث الوری، حتف العدی و مفتاح الندی و مصباح الدجی، قطع یمینی امام بدری احدی مکی مدنی ابطحی هاشمی قریشی

دست راستم را کسی برید که پیشوای متقیان و پسر عمو، برادر پیامبر«صلی الله علیه و آله و سلم»، شیر روی زمین، باران بیابانها، کوبنده دشمنان و چراغ فروزان در تاریکی هاست، دست راستم را پیشوایی قطع کرد که قهرمان نبردهای بدر و احد بود، او سرور مکه و مدینه و ابطح است و از دودمان هاشم و قریش است.

بعد از این مدح و ثنای زیبا، بلیغ و طولانی، راه خودش را گرفت و رفت.

ابن کوا با شگفتی تمام خود را به محضر حضرت امیر «علیه السلام» رسانده و گفت: یا ابا الحسنین! تو دست آن غلام سیاه را قطع کردی و او در کوچه و بازار با زیباترین عبارات و بهترین کلمات تو را مدح و ثنا میگوید.

امام دستور داد غلام را حاضر کنند، سپس از او پرسید: ای غلام! من دست تو را بریدم و تو مرا مدح و ثنا میگویی؟!

او پاسخ داد: یا امیرالمؤمنین! تو دست مرا به حکم خداوند و رسول او بریدی و به حق بریده ای و به واجب خدا و رسول عمل کرده ای! چگونه تو را نستایم؟‌

امیرمؤمنان«علیه السلام» دست بریده او را گرفته و با عبای خود پوشانید و دو رکعت نماز خوانده و دعا کرد و بعد آن را بر جای خود قرار داد، آنگاه عبا را برداشت، دست غلام را به اذن الهی سالم یافتند، آنگاه به عبدالله بن کوا روی کرده

و فرمود: یاابن الکوا، ان لنا محبین لو قطعنا الواحد منهم اربا اربا ما ازدادوا الا حبا و لنا مبغضین لو العقناهم العسل ما ازدادوا الا بغضا

ای ابن کوا! ما دوستانی داریم که اگر ایشان را قطعه قطعه کنیم
جز بر دوستی و محبت آنان نسبت به ما نیفزاید و دشمنانی داریم که اگر عسل خالص در گلوی آنها بریزیم جز بر دشمنی نسبت به ما نخواهد افزود.

بحار الانوار ج 34، ص 267؛

التحصین ابن طاووس، ص 613

به حال سجده بیفتم به احترام علی...

خوشا دمی که بمیرم به زیر گام علی...

به گنبد و به ضریح و به حرمت نجفش...

علی امام من است و منم غلام علی...

سر حرفهای کوچک عصبانی می شوی؟

علم روانشناسی میگه:

 وقتی یک نفر خیلی میخندد..حتی برای چیزهای احمقانه و پیش پا افتاده ..بدانید او از درون عمیقا غمگین است!! 

اگر یک نفر خیلی میخوابد.. بدانید "تنهاست" 

اگر یک نفر کم حرف میزند..سریع حرفش را میگوید و دوباره سکوت میکند.. بدانید "راز"ی در سینه دارد

 وقتی یک نفر نمیتواند گریه کند بدانید "ضعیف" است

 وقتی یک نفر با یک روال غیر عادی و زیاد غذا میخورد بدانید" تحت تنش " است

 وقتی یک نفر برای چیزهای کوچک گریه میکند"معصوم"است

 اما...

 وقتی یک نفر به خاطر چیزهای کوچک"عصبانی" میشود یعنی درگیر "دوست داشتن" از "ته قلب" است.