والعادیات

سوگند به نفسهای اسب مجاهدان

والعادیات

سوگند به نفسهای اسب مجاهدان

دیگر نیست....

شده هرگز دلت مال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟
نگاهت سخت دنبال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟

برایت اتفاق افتـاده در یک کافه ی ِ ابری
ته ِ فنجان ِ تو ، فال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟

خوش و بش کرده ای با سایه ی ِ دیوار وقتی که
دلت جویای ِ احوال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟

چه خواهی کرد اگر هربار گوشـی را که برداری
نصیبت بوق ِ اشغال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟

حواس ِ آسمانت پرت روی ِ شیشـه های ِ مه
سکوتت جار و جنجال ِ کسی باشد که دیگر نیست

شب ِ سرد ِ زمستانی تو هم لرزیده ای هرچند
به دور ِ گردنت شال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟

تصور کن برای ِ عیدهای ِ رفته دلتنگی...
به دستت کارت پستال ِ کسی باشد که دیگر نیست

شبیـه ِ ماهی ِ قرمز به روی ِ آب می مـــــــــانی
که سین ات هفتمین سال ِ کسی باشد که دیگر نیست

شود هر خوشه اش روزی شرابی هفتصد ساله
اگر بغضت لگدمال ِ کسی باشد که دیگـــر نیست

چه مشکل می شود عشقی که حافظ در هوای ِ آن
الا یا ایها الحال ِ کسی باشد که دیگـــر نیست

رسیدن سهم ِ سیب ِ آرزوهـایت نخواهد شد
اگر خوشبختی ات کال ِ کسی باشدکه دیگر نیست

دیگر نیست....

شده هرگز دلت مال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟
نگاهت سخت دنبال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟

برایت اتفاق افتـاده در یک کافه ی ِ ابری
ته ِ فنجان ِ تو ، فال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟

خوش و بش کرده ای با سایه ی ِ دیوار وقتی که
دلت جویای ِ احوال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟

چه خواهی کرد اگر هربار گوشـی را که برداری
نصیبت بوق ِ اشغال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟

حواس ِ آسمانت پرت روی ِ شیشـه های ِ مه
سکوتت جار و جنجال ِ کسی باشد که دیگر نیست

شب ِ سرد ِ زمستانی تو هم لرزیده ای هرچند
به دور ِ گردنت شال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟

تصور کن برای ِ عیدهای ِ رفته دلتنگی...
به دستت کارت پستال ِ کسی باشد که دیگر نیست

شبیـه ِ ماهی ِ قرمز به روی ِ آب می مـــــــــانی
که سین ات هفتمین سال ِ کسی باشد که دیگر نیست

شود هر خوشه اش روزی شرابی هفتصد ساله
اگر بغضت لگدمال ِ کسی باشد که دیگـــر نیست

چه مشکل می شود عشقی که حافظ در هوای ِ آن
الا یا ایها الحال ِ کسی باشد که دیگـــر نیست

رسیدن سهم ِ سیب ِ آرزوهـایت نخواهد شد
اگر خوشبختی ات کال ِ کسی باشدکه دیگر نیست

قاسم سلیمانی نمادنبوغ ایرانی!

هرکس می تواند به دلیلی به ایرانی بودن خود افتخار کند و البته کم هم نیست دلایل سرافکندگی!
به دانشگاه که مشرف شدم، دیدار و دست بوسی تازه شد با اساتید و البته به محضر گرم و علم افزای استاد سیاست بین الملل نیز حضوری تازه یافتم. هنگامی که بحث از مسائل تئوریک سیاست جهانی بود سخن از سردار سپاه اسلام، قاسم سلیمانی به میان آمد! مردی که شیعه باید به او ببالد و به توانش فخر کند!
استاد سیاست بین الملل می فرمود؛ سلیمانی کسی است که همه می گویند او در عملیات ویژه ی خود بی نظیرست.
آمریکایی ها می گویند او بی نظیر است! اسرائیلی ها می گویند او بی نظیر است! انگلیسی ها می گویند او بی نظیر است! عرب ها می گویند او بی نظیر است!
چندی پیش نوه ی آیت الله العظمی خوئی به ایران آمده بود. او اکنون عضو خانه فکر مشهور بریتانیا، Chattem House است! کسی که چندان هم دلبستگی به نظام اسلامی ندارد!
وی می گفت؛ ما صبح در بغداد بودیم که داعش حمله برق آسا و ناگهانی خود را شروع کرد! بطوری که دیده میشد کار بغداد تا شب تمام است!
ظهر قاسم سلیمانی و افرادش رسیدند!
تا برای غروب بود که قصه ی داعش را جمع کردند!
به قول استاد سیاست بین الملل؛ چنین هنر و قدرتی بی نظیر است! دنیا به این هنر معترف است! چهار دهه زمان صرف شده تا این چنین مردانی برای مکتب اهل بیت ساخته شده اند!
چرا به این مردان و نوابغ که دنیا به نبوغشان معترفند افتخار نکنیم!
البته باید بدانیم ما در عمل سیاسی و عملیات نظامی به این حد از افتخار رسیده ایم لیکن.......
باید در اندیشه ی سیاست بین الملل نیز به همان اندازه نابغه پرور باشیم!
امروز ایرانی هایی در سراسر دنیا با نبوغ خاصی به اندیشه و قلم در پهنه ی سیاست مشغولند که چون کشور ما ظرفیت و رغبت بهره برداری ندارد دانش خود را برای گذران روزگار و بقاء در عزت علمی، به مؤسسات و قدرت های غیرایرانی ارائه می کنند.
کاش به ضرورت قوت افزایی و نبوغ پروری در حوزه ی Policy Process  هموزن و همسنگ همان نبوغ در عملیات پی ببریم و حداقل درون ایران را برای نخبه پروری اندیشه ی رابطه با جهان مهیا سازیم! 

 

حجی که به عمره بدل شد!

همه رفتند به خیال خوش که حج انجام دادند و فقط یک حاجی حج را به عمره بدل کرد تا دین را زنده کند و تاریخ تمام قد به او و اصحابش بگوید: أشهد انّک قد أقمت الصلوة.... 

.....الهی بهر قربانی به درگاهت سر آوردم ...... 

نه تنها سر برایت.... بلکه از سر بهتر آوردم.... 

..... پی احیای قدقامت... به ظهر روز عاشورا..... 

برای گفتن الله اکبر...أکبر آوردم.... 

  

سگ و گربه ها

اگر رفیق نیمه راه بودی 

اگر کسی را تا مقصدی که  فقط خودت می خواستی رساندی و رهایش کردی 

و آنگاه او به تو گفت که از سگ و گربه ها هم بی ارزش تری  

ناراحت نشو 

هرکجا و پیش هرکس میروی برو و بگذار او هم برود  

زیرا  

سگ های ولگرد هستند که تا نصفه ی راه با رهگذران غریب میروند.