والعادیات

سوگند به نفسهای اسب مجاهدان

والعادیات

سوگند به نفسهای اسب مجاهدان

احمدی نژاد، بین منتظری و ماندلا

کسانی که به نمایندگی از احمدی نژاد به طور مستقیم و غیر مستقیم سخن می گویند و یا ابراز طرفداری و علاقه می نمایند باید به روی این مفهوم غالب (Dominant Concept) به توافق برسند که احمدی نژاد می خواهد در نظام بماند یا نه!
چنانکه وی نمی خواست در نظام و فضای سیاسی کشور باقی بماند، راه و مدل جدیدی برای حیات اجتماعی خود بر می گزید. انتظار برای دیدن نتیجه ی تصمیم وی جهت حضور یا غیبت در مجمع تشخیص می توانست یاریگر تبیین این نکته باشد که احمدی نژاد می خواهد با نظام چگونه تعامل کند. نظامی که 8 سال جنجالی ترین ریاست جمهوری آن را بر عهده داشته است. 
احمدی نژاد کسی است که شدیدترین برنامه ی جنگ روانی هژمونی جهانی و منطقه ای در تاریخ جمهوری اسلامی برای زمین زدن او طراحی شد و نهایتا تقابل با رای آوری او معادل شد با تضاد با قله ی نگاهبان نظام و راهی که می خواست او را حذف کند مجبور شد با نظام معادله ی صفر و یک ببندد. 
قطعا چنین کسی که شکست و پیروزی او معادل تباهی و نجاح نظام اسلامی بود و مناظره و نطاقی های وی نظام را از این مرحله عبور داد، نمی خواهد راه پر هزینه ی رفته را برگردد و امروزه به خاطر الزامات سیاست و دست اندازی های استکبار به نان مردم، کودکانه بنای ساخته را تخریب کند. این البته برداشت ما از کارهای او و مدل رفتار آرامش مدارانه ی احمدی نژاد در این مدت اخیر است. 
احمدی نژاد ظاهرا نخواسته و نمی خواهد مدلی که موسوی در تعامل با نظام برگزید را پیش بگیرد. موسوی نه در جلسات مجمع حضور فعال داشت نه در برنامه های سیاسی نظام و نمادسازی های انقلاب اسلامی حضوری در خور و الهام بخش ایفا کرد. در حالیکه این امر برای احمدی نژاد کاملا به عکس است. 
فرآیند مذکور در حالی اتفاق می افتد که برخی ظاهرا می کوشند برای احمدی نژاد هویتی مثل مرحوم آیت الله منتظری دست و پا کنند. آنان که یا از ابتدا با مدل انقلاب اسلامی سازگاری نداشته اند و یا اکنون با کنار رفتن گفتمان احمدی نژاد از عرصه ی رسمی سیاست از انقلاب کینه به دل گرفته اند و نوعی از بی عدالتی را به عینه می بینند و بر آن فریاد می کنند، می خاهند از راهی بروند که با محور کردن احمدی نژاد، دور او حلقه ای شبیه آنچه دور مرحوم منتظری بود شکل دهند و با دادن تحلیل های ظاهر فریب او و دوستانش را از مسیری ببرند که پیشتر منتظری و کروبی و آذری قمی و سایرین رفتند. 
احمدی نژاد به عنوان تیزهوش ترین رییس جمهورِ تاکنون ایران، نیازی به تحلیل حاضر ندارد اما دوستان علاقه مند به وی به شدت نیازمند به این آرام شدن ها و تشنج زدایی ها از افکار و تحلیل های خود هستند. 
نه مردم حاضر به دادن هزینه هستند نه نظام می خواهد هزینه بستاند و نه احمدی نژاد دیگر هزینه دادن خود را در برنامه ی سیاسی خواهد داشت. پس بقای او به عنوان یک قدرت مرجع (referent Power) در جمع شدن حول او برای داد و بیداد بیهوده نیست که اگر فایده داشت حتما حول مرحوم منتظری یا بازرگان یا کروبی فایده می کرد اما باید دانست بقای او در الهام بخشی اوست. 
آنچنان که ماندلا با کنار رفتن از قدرت همچنان بر مدار الهام بخشی باقی ماند. البته احمدی نژاد نه مانند کارتر در انتخابات شکست خورد نه مثل ماهاتیر محمد تئورهایش ته کشید که هنوز دولت اعتدال نسخه های غالبی اش همان مدل احمدی نژادیست. همچنین سن احمدی نژاد نیز مانند ماندلا او را از حضور اجتماعی منع نمی کند.
الحاصل اینکه فایده مندی های او می تواند در الهام بخشی اجتماعی مثل تشکیل اجتماعاتی از برنامه های خیریه و تربیت نیروهای مستعد جوان که با انگیزه و مطالعات دینی معقول مسندهای اجتماعی را می توانند به دست گیرند باشد. 
ماندلا شدن برای احمدی نژاد اثرات سیاسی و اجتماعی بیشتری دارد تا اینکه تلاش شود از او یک منتظری بسازند.

امروز روز امیرالمومنین

روز سه شنبه انگار همراه با امیرالمومنین علی بودم.

همیشه دلم میلرزد وقتی که "مسافر ری" میرباقری را می بینم. آنجا که فرمانده ی سرخ جامگان می گوید ...خدایگان علی ... و عدل مولی را برای ایرانی ظلم دیده، یک آرمانشهر می خواند.

دیروز مطلبی نوشتم که یکی، به شیعه و نسل افزایی و شبکه ی ماهواره ایش جفا روا داشته بود.....

چند فحش آبدار از مخالفان شیعه هم خوردم... هم به من گفته بودند هم به آیت الله حسینی قزوینی... معلوم بود کینه از علی دارند....

امروز عجیب عطش داشتم ، به عدالت گمشده ی حیدر! دو سه خط در رثای عدالتش نگاشتم و عکس ایوان نجف را گذاشتم. دلم هوایی شد، پس زمینه ی مانیتورم کردمش.

ظهر دیدم سمت خدا برنامه دارد. سیدی کارشناسی می کرد. ناگهان دیدم از نهج البلاغه می گوید و سخن از سخت گیری حیدری ست در برابر بیت المال و عدالت محض محبوبم علی.

آمدم مطلبی دوباره نوشتم از عدالت مولای عدالت.

غروب، مسجد قدیمی تر نزدیک خانه را برای نماز برگزیدم بر خلاف هر شب. مسجد صالحیه! همان جا که سیدجمال الدین اسدآبادی طلبگی کرده است سالها در آن. خدا به دادش برسد. کاش سلف صالح را اهل بیت رسول الله می دانست. 

یکی از بازاریان که هر شب اذان می گوید تعارف کرد بفرما اذان بگو. رفتم ... گفتم....

امام جماعت سالخورده عادت دارد به نماز را سریع خواندن... از مسجدهای دیگر که بیرون می آیی او را مشغول خرید در بازار می بینی. 

امشب سریع نایستاد به اقامه گفتن. نشست پله ی اول منبر. همه بنشینید صف ها را مرتب کنید. جوانی امشب اذان خوبی گفت اما یادتان یک نکته باشد. تمام این دعواها برای آن بوده که بگوییم "امیرالمومنین" علی بن ابیطالب است و بس. دیگر فراموش نکنید! همیشه در اذان بگویید "اشهدانّ امیر المومنین علیّاً ولی الله". 

مفصل از لفظ امیرالمومنین گفت... نماز مغرب را خواند....یامن ارجوه را همان حاجی نجوا کرد. 

برخلاف هر شب و نماز شلاقی همیشه.... باز بین دو نماز تکیه داد به پله ی اول.... تاریخی بگویم برایتان دلتان حال بیاید.... اشک در چشمانش بود... امیرالمومنین نامه ای برای معاویه فرستاد به دست طرماح بن عدی... صحابی عجیبی بود... گفت حساب معاویه را به من بسپار... رسید به کاخ سبز... معاویه اول کسی است که بنای کاخ سازی در حکومت اسلامی را گذاشته است.... صدای لعنة الله علیه از مردم برخاست...ادامه داد.... طرماح کنار درب سرسرای کاخ ایستاد... "چرا جلو نمی آیی؟... "تا جایی که یادم هست پدر معاویه ابوسفیان بود... ربا میخورد... دشمن رسول الله بود... اگر این فرشهای زرین از پول پدرش باشد حرام است...اگر هم از پول مردم  خریده که حرام اندر حرام است... دستور داد فرشها را جمع کردند..... طرماح نزدیک شد داد زد السلام علیک یا معاویة بن ابی سفیان... نهیب زدند که چرا نمی گویی یا امیرالمومنین؟... گفت من هم از مومنین هستم ...کی معاویه را به امیر بودن خود انتخاب کردم؟... رهایش کردند... نامه را آنقدر نداد تا معاویه از تخت پایین آمد نامه را گرفت و خواند و جواب را نوشت دوباره پایین آمد و به دست طرماح داد... گفت باید پول بازگشتم تا کوفه را هم بدهی... معاویه گفت پس دعایی بکن و برو....گفت: خدایا من که رفتم کاخ را بر سر معاویه خراب کن.... این چه دعایی است؟ گفت ای معاویه اگر بدانی... به خدا دعایت کردم.... تو با این فساد و ظلم هرچه زودتر بمیری کوله بارت سبک تر است...معاویه گریه کرد.... قدقامت الصلوة... امروز روز علی بود... روز امیرالمومنین.


ریختن آبروی متخلفان در مکتب علی

   چند ماه پیش با تغییر رؤسای دانشگاه های کشور، گروه حقوق دانشکده ی حقوق و علوم سیاسی اقدام به تشکیل جلسه ای نمادین کرده بود تا امید خود را برای احیای "رشته ی حقوق بشر" در دانشگاه به زبان آورد.

کسی به سخنان تکراری اساتید حقوق گوش فرا نمی داد. کلماتی مثل اعلامیه ی جهانی حقوق بشر که صدبار شنیده ایم و هزار بار هم از نقض آن در کشور باخبر شدیم و شاید هم دیده ایم. 

گوشها آماده بود تا سخنان رییس جدید دانشگاه را که از همان دانشکده اما از گروه روابط بین الملل بود بشنود. چنین هم شد و با اتمام سخن وی و پاسخگویی او به سؤالات ارسالی سالن دانشکده نیز خالی شد. 

تمام همت این رییس نصب شده از جانب اعتدال بر این بود که بگوید "بین حقوق بشر و قوانین اسلام برخورد و تناقضی نیست."

کسی از اسلام و قرآن و اهل بیت مظلوم پیامبر چیزی نپرسید. کسی پیدا می شد که از مطرح نکردن آیین حقوق بشر کورش گله کند اما فقط یکی سؤال خود را از نظرگاه اول مظلوم عالم "علی" مطرح کرد. 

سؤالی دائر بر این که "با توجه به لزوم برخورد با متخلفان در امور مالی بیت المال، آیا می توان و باید آبروی خائنین را برد یا نه؟"

استاد روابط بین الملل و رییس جدید، ضمن حمایت از برخورد حتمی با متخلفان خصوصا خلافکاران مالی بر این نکته تاکید کرد که آبروی مسلمانان مثل همه ی مردم محترم است و رسیدگی در محاکم باید صورت گیرد اما بردن آبروی آنان بر خلاف حقوق بشر است. 

بماند که همفکران او و دوستانش نه فقط تخلفات مالی مخالفین خود را برملا شدنی حتمی می دانستند بلکه از زدن تهمت های مالی به صورت علنی بدون هیچ مدرکی ابا ندارند.

اما همان سخن اول را به عنوان یک تئوری از مسائل حکومت داری به نقد بنشینیم و بر مظلومیت علی و راه عدالت او بیشتر مویه کنیم. 

وقتی که نامه ی بیستم نهج البلاغه را می خوانیم آنجا که خطاب به زیاد به عنوان جانشین عبدالله بن عباس در بصره می نویسد:

"وَ إِنِّی أُقْسِمُ بِاللَّهِ قَسَماً صَادِقاً لَئِنْ بَلَغَنِی أَنَّکَ خُنْتَ مِنْ فَیْ‏ءِ الْمُسْلِمِینَ شَیْئاً صَغِیراً أَوْ کَبِیراً لَأَشُدَّنَّ عَلَیْکَ شَدَّةً تَدَعُکَ قَلِیلَ الْوَفْرِ ثَقِیلَ الظَّهْرِ ضَئِیلَ الْأَمْرِ وَ السَّلَامُ "

« و همانا من به خدا سوگند می‏خورم، سوگندی راست. اگر مرا خبر رسد که تو در فیی‏ء مسلمانان (اموال عمومی مسلمین) اندک یا بسیار خیانت کرده‏ای، چنان بر تو سخت گیرم که اندک مال مانی و درمانده به هزینه عیال، و خوار و پریشان حال، و السلام. »

در مکتب علی اگر دست درازی، اندک یا وسیع به اموال عمومی صورت گیرد، نه تنها به جامعه معرفی می شوی، بلکه خوار و پریشان حال می گردی و چنان از کار بیکار می شوی که برای نان خود و عیالت درمانده گردی.

اگر عاملان حکومت اسلامی بدانند در صورت دست درازی به اموال مسلمین چنین بلایی بر سر آنها می آید، جرأت حتی قبول کردن پستهای مدیریت را خواهند کرد؟

به نظر شما کدام یک از این دو نظر می تواند راه درست تری برای حفظ حقوق انسانها و رعایت حقوق بشر باشد؟

سگ آستان مهدی!

دیدم یکی از مدعیان دروغین ولایت مداری گفته است طرفداران مشایی "سگ توله" هستند. 

خجالت کشیده بگوید طرفداران "احمدی نژاد". هرچه باشد دبیرسیاسی یک هفته نامه است، می داند اگر احمدی نژاد را خدا نیاورده بود امروز نه از تاک نشان بود نه از تاکنشان!

اما هنگام خفتن به ذهنم رسید مگر احمدی نژاد روز نیمه ی شعبان 92 هنگام دیدار وداع در سالن سیدالشهدا نگفت ما نوکر نوکر دست سوم امام زمان هم باشیم افتخار می کنیم. 

پس دوستانش باید خشنود باشند که لقب سگ به عنوان مدال نوکری آل محمد به آنان داده شده است. همانطور که شاه عباس اسم تشیع حیدری را به میان آورد و خدا می داند که به روز جزا چه پاداش خواهد گرفت اما نهایت درجه ی افتخارش این بود که امضا می کرد: "کلب علی، عباس صفوی". 

چه باک اگر بگوییم در قرن 21 کسی دیگر آمد و نام تشیع را به امید دولت موعود زنده کرد و امروز طرفداران وفادارش به سگ بودن مفتخر گردند.

اگر رسول ترک با همه لات بازی ها و جهالت هایش وقتی از هیأت امام حسین به جرم بدنامی بیرون شد، نیمه شب با صدای همان رییس هیأت از خواب پرید و فهمید در عالم رؤیا دیده اند که سگی بر درب خیمه گاه حسینی بسته اند در حالیکه صورتش رخسار رسول ترک را دارد، فهمید که ارادتش بی فایده نیست.

خدا را شکر که فدائیان مهدی موعود و وفاداران نوکری اش، نه در خواب که در بیداری به مدال سگ تولگی آستان ملک پاسبان آل محمد نائل شدند. 

خلاص حافظ از آن زلف تابدار مدار

که بستگان کمند تو رستگارانند

کلاس زبان

امروز شنبه 27 اردیبهشت از تلویزیون صدای آقای "دکتر" روحانی را شنیدم:

«باید دولت "الکترونیکی" در کشور تحقق یابد...»

دکتری شما که از گلاسکو در اسکاتلند داده شده است. حتما هم در کلاس ها حاضر شده اید و حتما هم پایان نامه نوشته اید و حتما دفاع هم فرموده اید!!

ما در ایران دانشجویان دوره ی دکتری مان تا زمان امتحان جامع موظف هستند که نمره ی مقبول آزمون زبان خود را به دانشگاه ارائه نمایند.

دانشگاه های انگلیسی زبان هم معمولا نمره آیتلس بالای 6 به عنوان شرط پذیرش دوره های ارشد و دکتری قرار می دهند. 

امیدوارم شما هم انقدر زبان بلد باشید که بدانید کلمه ی الکترونیک خودش صفت یا adjective است و نمیتوان آنرا با "ی" در فارسی دوباره به صفت تبدیل کرد و از آن صفت اندر صفت ساخت!!!

اینجانب با سابقه ی بیش از یک دهه تدریس زبان در تمامی سطوح و اغلب کتابهای مطرح زبان آموزی تا مرحله ی آمادگی تافل و آمادگی آزمون دکتری، حاضر هستم یک دوره فشرده ی آموزش زبان برای جنابعالی و برخی وزرای دیگرتان برگزار کنم. 

ضمنا برای آنکه بنده را متهم نکنید که جیب ملت را زده ام، این دوره ها بصورت مجانی خواهد بود.