والعادیات

سوگند به نفسهای اسب مجاهدان

والعادیات

سوگند به نفسهای اسب مجاهدان

زیارت اول!

یادش بخیر روی دوش پدر.....و روزی هم پدر بر روی دوش......تلافی کمی بود!


حزب اللهی واقعی هم داریم؟

کاش حزب اللهی دروغین بودن هم لذیذ بود .....

بعضی جملات رو میشه با مغز استخوان درک کرد......

یه بار این جمله آوینی رو در وبلاگم نوشته بودم....یکی که ازIP کامنتش معلوم بود از اداره ی خودمونه کامنت گذاشته بود : تو آدم نیستی چه برسه به حزب اللهی.... فک کنم جزو شورای مرکزی بسیجی چیزی هم بود!


لبیک یا صادق شیعیان قزوین

قزوین هم در آتش عشق رییس مذهب رخت عزا به تن کرد 

هرچند بازار قزوین باز بود و مغازه های کنار مسجد امام صادق در بازار علاف ها گرماگرم خرید و فروش بودند و چیزی نشان نمی داد امروز عزایی بپاست..... دریغ از حتی یک پرچم سیاه برای اقامه ی عزای رییس مذهب  

باید بر نمایندگان ولی فقیه در قزوین گریست و بر این فقاهت مویه کرد که هرچه دارد از قال الصادق است اما توان و انگیزه برای مدیریت عزای یک روز ندارد...چشم ولی فقیه روشن..... 

اما پرچم امام صادق را که فقها بلند نمیکنند.... پرچم صادق همان پرچم اباالفضل است که رفع الله رایة العباس.....  

اما عشاق و سوختگان مهر صادقی ریختند به خیابانها و شهر را آباد کردند به ذکر آل محمد

نه روحانی دولتی ای در مراسم بود نه مسئولی ....  

فقط حسین صلح جو عضو شورای شهر را دیدم که سینه زن و سوخته جان می آمد با کاروان عزا 

با نوای اکبر حدادزادگان....خدا نوایش را فاطمی تر کند

در مقابل صف حجة الاسلام الهی مهر را دیدم که دل از بی مهری های قزوین و قزوینی پرخون دارد... آخرینِ آن هم زخم های دوستان قدیمش در هیات امامزاده اسمعیل  

این روحانی مبارز و رزمنده ی چریک برای من ارزشی بیش از بسیاری از مجتهدین دارد 

میانه ی راه هنگام ورود به صحن امامزاده حسین، نماینده ی آیت الله العظمی وحید خراسانی را دیدم و بر عزت شیعه بالیدم 

.... پاهای برهنه و سینه زن های عاشق... روز عزای صادق را برای اختلاف آفرینان و بی مبالاتان و بی غیرتان شب تار کردند.... 

صبح که تا می توانستم فضای مجازی را از دعوت برای عزای اهل بیت پر کردم ... لحظه ای نوشتم دل هوس گِل دارد در روز عزای امام صادق  

آرزویم روا شد... گِل هایم را تراشیدم و در کاغذ پیچیدم و نگه داشتم... گفتم روزی که از اینجا رفتم به جهان دیگر این گلها را درون کفنم بگذارید..... 

اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد 

  

 

 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

عزای گرم امروز!

از کبوتر بقیع که کمتر نیستی ......

نکنه بگی هوا گرمه می مونم خونه برای امام صادق اشک میریزم.....

لحظه ای تصور کن قبر عزیز امام صادق رو.... الآن زیر آفتاب گرم بقیع.... کاری که برای آبادی حرم بی چراغش نکردیم... خودمون که می تونیم زیر آفتاب امروز براش تعظیم عزای آل الله کنیم....

دوست دارم امروز برای حضرت صادق جونمو بدم.....

نمیدونم چرا.....

چقدر برای هدایت ما زحمت کشیدی آقای عزیزم... عشق من!


عاشورای صادق!

مباد آن که عبای تو یک کنار بیفتد

میان راه، تن تو بدون یار بیفتد


تو را خمیده خمیده میان کوچه کشیدند

که آبروی نجیبت از اعتبار بیفتد


دگر غرور تو را چاره جز شکسته شدن نیست

اگر محاسن تو دست این سوار بیفتد


توقع اثری غیر آبله نتوان داشت

مسیر پای برهنه ت اگر به خار بیفتد


چه خوب شد که لباست به میخ در نگرفت و...

چه خوب شد که نشد پهلویت ز کار بیفتد


اگر چه سوخت حریمت ولی ندید نگاهت

ز گوش دخترکان تو گوشوار بیفتد


هنوز هم که هنوز است جلوه های تو جاری ست

که آفتاب، محال است در حصار بیفتد