می گن یکی از منبری ها و روضه خوانهای مشهور به نام شیخ رضا انصاری مجلسهای گرم و منبر پرجمعیتی داشته....
یه روز که از منبر برمیگشته سمت خونه یه پیرزنی جلوشو می گیره و می گه ما اگر مجلس روضه داشته باشیم میای منبر بری؟
می گه اینهمه روضه خون چرا من؟
میگه دوس دارم و نذر کردم تو منبر بری توی خونه ی من!
میپرسه که میدونی پای منبر من چندهزار نفر آدم میشینه؟
پیرزن میگه خونه ی ما از این خبرا نیس! اما روضه ی من روز عاشوراست!
.....
شیخ رضا می گه روز عاشورا منبرهای متعدد داشتم همه رو رفتم و آخرسر رسیدم خونه مون لباسامو درآوردم استراحت کنم.... یهو یادم افتاد به پیرزن قول داده بودم ....
اومدم دوباره راه افتادم آدرسشو پیدا کردم و رسیدم دیدم چندتا پیرزن نشستن....
حتی صندلی هم نداشت...دوتا بالش روی هم گذاشته بود گفت این منبرته...
رفتم بالا روضه خوندم نیتم کردم چیزی از این پیرزن نگیرم...
مجلس تموم شد دیدم گوشه ی چادرشو باز کرد یه پولی داد گفت بیا شیخ رضا اینم پاکتت!
گفتم نه من از تو چیزی نمی گیرم
پیرزن گفت نه! باید بگیری! من یک سال رفتم خونه های مردم کلفتی کردم و رخت شدم این پولو واسه روز عاشورا جمع کردم روضه بخونم!
بگیر این پول حلال رو!!!!
رسیدم شب خواب دیدم یه بانوی مجلله ای تشریف آورد بالای سرم !
فرمود آشیخ رضا بیست ساله روضه می خونی! ما امروز اختصاصاً اومدیم پای منبر روضه ات نشستیم!

حسین جان ....روز ورود به عزای تو و نوکری ماست....خودت شفاعت کن وارد بشیم....
شب اول اومدیم که بگیم مهمان های شب اول توأیم...
واسه اون شب اولی که محتاج و گرفتارم منتظرتم بازدید پس بدی!
...میدونم بامعرفت تر و آقاتر از این حرفایی...حسین جان!

سر زد از جیب فلک باز هلال قمری
که محرم شد و گردید حسینم سفری
شد پریشان دلم از رؤیت این طرفه هلال
که چه سودیست فلک زین طمع خیره سری
کعبه آن روز سیه پوش شد از ماتم تو
که نشد سعی تو از بهر طوافش سپری
ناله ها بود که می رفت به سکان سماء
اشک ها بود که می ریخت ز چشمان تری
زینب آن شیر زن بیشه اقلیم وجود
که نظیرش نتوان یافت به هر بوم و بری
خبر از حال حسین بن علی دارد و بس
هر که دارد چو علی اکبر لیلا پسری
.....
به یاد همه قدیمی ها.... همه بانمکای منبرحسین...شبای اول ماه هرسال این شعرو می خوندند....

وقتی تحریم های آمریکا بودجه ی نفت ـ پایه ی ما را از پا می اندازد
صداوسیمای عزیزمان نیز مجبور می شود سرتاپای کشور را به یک بنگاه تبلیغاتی تبدیل کند
سرش را بخورد به جهنم!
اما مگر رهبری که انقدر ناراضی از وضع فرهنگ کشور هستند نگران تاریخ و اسطوره های حقیقی و دانشمندان اعصار این ملک و ملت نیستند؟
انقدر بدبخت شده ایم که باید برای تبلیغ شامپوی دست دهمی پرژک از شیخ الرئیس ابوعلی سینا مایه بگذاریم؟
انقدر بیچاره شده ایم که برای تیغ زدن این شرکت بهداشتی آرایشی باید اجازه دهیم ابن سینا به سخره گرفته شود؟
نسلی که اکنون پای تلویزیون تحت امر ولایت تربیت و بزرگ می شود فردا چگونه به ایرانی بودن خود افتخار خواهد کرد وقتی ابن سینا را یک دستمایه ی تمسخر میان آگهی های بازرگانی یافته است؟؟؟
نکند باید به بازیگرها و فوتبالیستها و دختران مدال آورمان بیش از فارابی و ابن سینا و دهخدا ببالد؟
باید هم تاجیکستان و قزاقستان و ازبکستان و آذربایجان و ترکیه شخصیتهای مارا از خود بدانند و روی اسکناس هایشان تصاویر افتخارات ایرانی را بیاندازند!
کاش بجای این همه نقشه برای فیلترینگ دوزار به داشته های خودمان اهمیت دهیم!
اگر نمی خواهیم علناً اعلام کنیم که گور پدر ایران و ایرانی و تاریخ ایرانی!

سماوری که به بزم حسین می جوشد
بخار رحمت آن جرم خلق می پوشد
حدیث باده و تسنیم و سلسبیل مگوی
بگو حکایت مستی که چای می نوشد
