والعادیات

سوگند به نفسهای اسب مجاهدان

والعادیات

سوگند به نفسهای اسب مجاهدان

بابا و بوی جمکران

    سه شنبه شب ساعت 11و نیم بود که از کلاس برگشتم خانه! خسته ی خسته بودم! چند تا خانم زیادی مذهبی هم اذیتم کرده بودند! برای من که عادت شده با ریشهای بلند و چادرهای تقلبی دربیفتم! خدارو شکر که تا حالا هم بیشتر زده ایم تا بخوریم!
خسته بودم اما شاد ازینکه استاد محترمی بین شاگردان سالمم بودم. چه کار می شود کرد جز کار و عرق ریختن؟ منحرفیم دیگه! نمی بینید هزینه های بیت المال چطور به جیبمان ریخته می شود؟ چندتا پست داریم و چقدر زندگیمان چرب و شیرین است؟ اما نمیدانم چرا دوستان آقایان اصولگرا و اصلاح طلب و نوچه های فلان آیة الله انقدر سرمایه دار و چاق و چله شده اند؟
رسیدم دیگر دیروقت بود! اما بابا خانه نبود! مادر هم خوابیده بود تا برای تهجدش بیدار باشد مثل همیشه! اما اولین حدسی که زدم این بود؛ بابا حتما بعد از سالها در این کهولت و الحمدلله سلامتی، سری به جمکران زده است!
 نمیدانم هروقت گرهی به کارش باشد راهش را میبرد سمت امام زمان! هرچه داریم از جمکران ها و نماز شبهای پدر است!
صبح دیدم جعبه ای سوهان و بسته ای نمک مسجد مقدس جمکران در خانه است و پدر به خواب رفته است.
بیشتر دوستش داشتم! بوی جمکران میداد! بوی نوجوانی ام که اولین بار نماز مسجدمقدس را از روی تابلوی داخل مسجد به من آموخت! این روزها در این روزگار که موهایم به سفیدی دارد می گراید میفهمم جمکران داشتن یعنی چه!
لبخند تلخی بر چهره ام نقش بست داشتم وقتی از در خارج می شدم سرکار بروم!
یاد امیر دوستم افتادم!
سال همان 88 بود که بحث دوستان احمدی نژاد می شد، در حسینیه ایستاده بودیم و تلویحا می خواستند بگویند احمدی نژاد و مشایی منحرفند و فاسد!!
امیر از قول پدرهمسرش که از امام جمعه های کشور است نقل میکرد که برای ساختن مصلای نماز جمعه در بهترین منطقه شهرشان با میراث فرهنگی به مشکل برخورده بودند و سالها بود که مانع این پروژه شده بودند.
این مشکل پابرجا بوده تا زمانی که سفر استانی دولت رخ می دهد و مهندس سعیدلو به امام جمعه میگوید من شماره موبایل مهندس مشایی را به شما می دهم و به ایشان بگویید به این نشان که فلان شبهای هفته در فلان قسمت مسجد جمکران فلان عمل را انجام میدهید کار ما را با سازمان میراث فرهنگی راه بیاندازید.
و بعد از آن چندسال مشکل امام جمعه راه میافتد و مصلا ساخته می شود.
یادم می آید تا چندین وقت به فکر مشایی بودم و مسجد جمکران!
انگار نباید دروغی باشد این همه مهدی گرایی در احمدی نژاد و نباید اینقدر حمله به او دروغین باشد با اتهام خرافه گرایی!
باشد ما خرافه گراییم! ما هم خرافه ایم! خرافه ی مستضعفین!
و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین! 
آری مستضعفین و پابرهنگان بازهم می آیند! با همان اشکها با همان خونها با همان قلبهای شکسته پشت سر همانها که از جنس خودشانند! نا با کاخ نشین ها نه با بیعرضه ها!
باشد هرچه میخواهند بگویند؛ ما جمکرانی هستیم! هنوز هم خانه پر از بوی جمکران باباست!

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد